| مانده ام پشت دوراهی هله یاران چه کنم؟ | حال من رو به خرابی، هله یاران چه کنم؟ |
| ** | |
| به یکی راه دوصد باغ گل و نسترن است | لیک مرغان به قفس اندر و نالان، چه کنم؟ |
| باغ و بستان همه سبز است، ولی میوۀ آن | تلخ چون زهرهلاهل، زرد و بی جان، چه کنم؟ |
| مردم از آب شنیدند یکی افسانه | شده گندآب چو شربت، همه عطشان، چه کنم؟ |
| بلبل آواز نخواند مگر آهنگ غمین | شده موسیقی من نعرۀ زاغان چه کنم؟ |
| باغبان داس زند بر کمر یاس و منم | خفته در بستر و غافل ز کناران چه کنم؟ |
0 comments:
ارسال يک نظر